تبليغاتX
شهروند هزاره - آزادي بيان در چنگال »سود» و»قدرت»

شهروند هزاره

 

   

تنش ميان تلوزيون­طلوع و دادستان­کل کشور که مدتي به­شکل نهفته جريان داشت، بالاخره پس از مصاحبه­ي اين تلويزيون با آقاي­ثابت در بعدازظهر سه­شنبه 28 حمل، به اوج خود رسيد. در شام همان­روز (خبرهاي­فارسي 6 بعدازظهر)، اين تلويزيون که بنايش بر ماجرا­جويي استوار مي­باشد، بخشي از کنفرانس مطبوعاتي دادستان­کل را که در همان­روز صورت گرفته بود، پخش نمود. آقاي­ثابت که عقده­هايش در مصاحبه با طلوع متراکم شده بود، با ادعاي تحريف­سخنانش توسط طلوع، تعدادي پوليس که مربوط حوزه­ي 10 مي­شدند را جهت بازداشت مسئولين بخش خبر تلويزيون يادشده فرستاد.

در مقابل اين عمل دادستان­کل، مسئولين طلوع چون هميشه برخوردي پرخاش­گرايانه نموده و دست به مقاومت زدند. اگرچه روندحرکت دادستاني کاملاً عقده­مندانه و خودسرانه بوده، اما در صورتي­که مسئولين­تلويزيون طلوع مي­خواستند، مي­شد آن­را به­آرامي و با دعوت فرمانده­پوليس به­داخل تلويزيون، حل نمايند. چراکه اقدام دادستان کاملاً احساساتي بوده و با گذشت چندساعتي و يا رفتن مسئولين­­تلويزيون نزد وي، همه­چيز فروکش مي­کرد.

به­هرحال، حادثه­اي که اتفاق افتاد هرگز در کشورما بي­سابقه نبوده و نشان داد که تعدد­قدرت و سوءاستفاده ازمقام، هم­چنان حرف اول را مي­زند. دراين ميان همه­ي قوانين و به­ويژه قانون­اساسي، با تمامي بوق و دهل­هاي تبليغاتي­اي­ که براي­شان به­صدا درآمدند و نيز مصارف­گزافي که براي تصويبش به­مصرف رسيده و جنجال­ها بزرگي به­راه افتادند، بيش­از هرکس براي مقامات­دولتي که نقش مجريان آن­را دارند، بي­اعتبار و بي­ارزش مي­باشد. پيش از اين ما شاهد برخوردهاي غيرقانوني پوليس در رابطه با بازداشت مهدوي و محقق­نسب، لت­وکوب هنرمندان وزارت­اطلاعات و فرهنگ، هم­چنين توهين و زدن خبرنگار راديو­آزادي توسط اسماعيل­خان، بازداشت ظهورافغان در تشناب توسط معين وزارت معارف (عصمتي­وردک) و ده­ها مورد ديگر از اين­قبيل بوده­ايم. اين­ها همه­ نشان مي­دهند که طي­مراحل قانوني يک پرونده و يا موردي از اتهام، براي مردم، رسانه­ها، جامعه­ي­مدني و گروه­هاي­سياسي، رؤيايي است که هرگز تحقق نيافته، درعين­حال، روندي است که براساس خواست و اراده­ي شخصي و با روش­خاص زورداران و صاحبان­مقام صورت گرفته و هيچ اميدي به اصلاح این­روند وجود ندارد.

دادستاني که عمده­ترين وظيفه­اش مدعي­العمومي بوده و بايد از حقوق­مردم و اجراي­قانون مواظبت کند، در کشورما با سوء­استفاده از صلاحيت­هاي بس­والايش، خود به قانون تبديل شده و تنها بر­مبناي ميل­شخصي عمل­ مي­کند. دادستان­کل با قدرت­زيادش، متأسفانه همیشه داراي برخوردشخصي و کودکانه بوده که تنها براساس قضاوت و تصميم­خودش عمل مي­نمايد تا بيش­از هرچيز عقده­هايش را خالي کرده و از رقيبانش انتقام­شخصي بگيرد. مسلماً در چنين­روندي، اين قانون است که مورد بي­حرمتي قرار مي­گيرد. چراکه قانون تجلي تصميم و توافق­مردم (ازطريق نماينده­هاي انتخابي­شان) مي­باشد، پس هرگونه حرکتي که چشم­پوشي از قانون­و زیرپاگذاشتن آن­را تداعي کند، صریحاً توهيني است به مردم که توسط دادستان­کل و همه­ي ناقضين­قانون، اعم­از پوليس و مقام­هاي­دولتي صورت مي­گيرد.

همه مي­دانيم، قانون قرارداد و توافقي است که جهت تنظيم روابط­انسان­ها و نيز تعيين حدود براي اختيارات­دولت، به­منظور حفاظت از آزادي­ها و حقوق­مردم تدوين يافته است. بنابراين، زيرپا گذاشتن قانون، دقيقاً به­معناي هتک­آزادي و حوق­مردم مي­باشد. پس دريک­سوي قضيه­ي جامعه­ي­ما، «آزادي» در چنگال «قدرت» گرفتار است.

درسوي ديگر، مجموعه­اي مانند تلويزيون­طلوع که دقيقاً جرياني است تحقير کننده­ي هزاره­ها و دشمن پشتون­ها، به­عنوان يک بن­گاه بازرگاني، شديداً سودپرست است. اين رسانه چنان ماجراجوست که هراز چندي دست به غائله­اي مي­زند و به­قول آقاي سميع­حامد که مدتي است مشاورعمومي سعد­محسني رييس تلويزيون­طلوع ایفای­وظیفه می­کند، "تلوزيوني­که هفته­اي دوبار له و يا عليهش راه­پيمايي صورت مي­گيرد، رسانه­اي مطرح و مشهور است". پس بي­جا نيست وقتي مي­گوييم اين­تلوزيون با ماجراجويي و خلق­تنش زندگي مي­کند و با اين روش درصدد جلبتوجه بوده تا بدين­گونه پربيننده ­شود و نهايتاً ­آگهي­هاي­بازرگاني بيش­تري نصيب خود سازد. 

مسلم است که جرياني اگر بقايش را درگرو ماجرا­آفريني بگذارد، هرگز به­رشد و ارتقاي­کيفي نخواهد رسيد. اگر اين موضوع را درمورد تلويزيون­طلوع به­بررسي گيريم، مي­بينيم که مدت­هاست اين­رسانه از توليد­برنامه بازمانده و جز چند برنامه­ي تکراري و خسته­کننده و پرکردن باقي­ وقت­تلوزيون با سريال­هاي هندي، توليد تازه­ي تلوزيوني ندارد. اين­امر، هم از درصدي بينندگان آن کاسته و هم تعداد آگهي­هاي­بازرگاني­اش را کاهش داده است که براي هربيننده و طي­ديدن سريال­ها روشن مي­باشد. دقيقاًٌ همين­امر است که طراحان­پاليسي و مشاورين بلند­پايه­ي تلويزيون­طلوع به اجراي تاکتيک خلق­تنش نظر داده­اند تا دوباره اين­رسانه را به کانون توجه­مردم برگردانند.

علاوه برموضوعات مطرح­شده در رابطه با اين­تلويزيون پيچيده و مشکوک کشور، لازم به­يادآوري است که تمايلات شديداً سيد­گرايانه (باند کاظمي و ياران سابق انوري) و نيز تاجيکيزم عقده­مندانه، با هم­دستی یک­دیگر سياست­های­کور و بسته­اي­را دنبال مي­کنند که پشتون­ستيزي و تحقيرهزاره­ها شيرازه­ي آن­را مي­سازند. دراين­راستا هم­کاري همه­جانبه­ي اين­جريان رسانه­اي با حنيف­همگامي که توهين­آشکاري را عليه مردم­هزاره ابراز نمود و تلوزيون­طلوع به­عنوان هم­دردي با وي، برنامه­ي کوتاهي­را در ابتداي زنگ­خطر همان­هفته تدارک مي­دید که خود توهين­ديگري به هزاره­ها و متهم­نمودن آنان به ­ضددموکراسي و ­ضدآزادي­بيان بود. هم­چنين پی­گیری برنامه­ي پناهندگي سیدحنیف همگام که با ناکامي مواجه گشت، نشان­داد که تعريف و باور گردانندگان­طلوع از «آزادي­بيان»، چه­مقدار پوچ و ضدمردمي است. براي آنان آزادي­بيان تنها ابزاري است که درجهت تمايلات­سياسي و سودجويانه­ي مسئولين­شان کاربرد داشته و فراتراز آن مفهومي ندارد. آيا آزادي­بيان، توهين به کرامت­انساني و تهمت­زدن را جايز مي­داند که کارمندطلوع (همگام) به­آن مبادرت ورزيد و از حمايت بي­دريغ گردانندگان اين­رسانه برخوردار هم­گرديد؟

براي اين­که طلوع خودرا از وضعيت نگران­کننده­ي کنوني­اش نجات دهد، دست به­هر جنجال و ماجراجويي مي­زند، درست مانند کودکي که به­خاطر موردتوجه قرار گرفتن خودش­را تر مي­کند. به برنامه­ي «زنگ­خطر» اگر دقيق شويم، بچه­گانه­ترين حرکت­ها، آن­هم توسط افراد عقده­يي (سه­سيد همگام، فخري و حيدري) به­اجرا در مي­آيد. صحبت­ها و حرکات آنان نه نقدي­منطقي روی مسايل­مهم روز بلکه تجلي ماهيت افراد کم­سوادي است که متأسفانه با استعمال موادمخدر (چرس) و الکل ( هنگام اجراي برنامه بسيار روشن است که مجريان زنگ­خطر تعادل روحي ـ رواني ندارند) به­اجراي برنامه­ مي­پردازند. اين برنامه که درآغاز به­شکل نقد و طنزسياسي ـ اجتماعي ظهور کرد، به­تدريج و عمدتاً به­دليل بي­سوادي­سياسي ـ اجتماعي گردانندگانش، به ابتذال­سياسي کشيده شد. دراين اواخر، که لمپنيزم برتمامي سطوح و برنامه­هاي­طلوع مسلط گشته است، اين تلويزيون­را به رسانه­ي کوچه­بازاري (سرچوک) مبدل­ساخته که به­جاي تحليل­منطقي (اما باطنز)، به­فحاشي و زشت­گويي روآورده که تنها اقشار اين­چنيني (لمپن و بی­هدف) جامعه هنوز به­عنوان بيننده­هايش باقي مانده­اند.

حال و باتأکيد مکرر بر ­غيرقانوني و حتا زشت و ناروا بودن برخورد دادستان­کل با اين­رسانه، بايد توجه داشت که عمل­کرد اين­رسانه بايد مطابق تعريف­دقيق و پذيرفته شده­ي «آزادي» و به­ويژه «آزادي­بيان» سنجيده شود و نه اين­که آزادي­بيان را با کارکردها، مواضع، برنامه­ها و سياست سودجويي خاندان­رهبري طلوع (محسني­ها) به­مثابه­ی معیار، مقايسه نماييم. گرچه جاي­تأسف اما باست که شخصيت­هاي محترمي چون استاد زرياب، سميع­حامد، قسيم­اخگر و... از نزديکان و مشاورين اين­رسانه بوده و هميشه در وضعيت دست ­به­قبضه­ي­شمشير، آماده­ي­دفاع از طلوع رو به­افول و ابتذال قرار دارند، هتر بود تا به­جاي دفاع کورکورانه، سعد محسني و به­ويژه احمدزاده­ي گيج و واقعاً بي­سواد را نصيحت کنند که در اصلاح برنامه­هاي­شان تلاش نموده و آن­را منطقي­تر سازند. درغير اين­صورت کماکان آزادي­بيان را بازيچه­ي اميال و رقابت­هاي جستجوگرِ «سود» قرار خواهند داد و شما براي هميشه ناچاريد تا هرازچندي به­سان مشاور درکنار افراد ليست­شده­ي هميشگي ميزگردها، به­دفاع چاپلوسانه از نعش­تلوزيون­ واقعاً مبتذل طلوع قرار داشته باشيد. آيا تنها اين­که ين تلوزيون به ­زبان­فارسي اهميت مي­دهد مي­توان سمت و سوي سودجويانه­ي خاندان­حاکم برآن را ناديده گرفت؟

 

    

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 19:2  توسط کاظم وحیدی   |