بازهم ميسازيم... بازهم ميسازيم... بازهم ميسازيم... بازهم ميسازيم.
اينسخنان حامدکرزي است که هرشهروند کشور بارها آنرا ازطريق رسانهها شنيده است. موردي که وي بهخاطرش اينسخنان را باجديت و حساسيت بيان داشت، بهآتش کشيدهشدن مکاتب در جنوب و شرقکشور توسط طالبان و پيروان محليشان ميباشد.
همه ميدانيم که طي 4 سال گذشته، شورشهايمسلحانه، ترور، انفجارات، آدمربايي، سربريدن و آتشزدن مکاتب و کشتنآموزگاران در مناطقجنوبي و شرقکشور ادامه داشته و نهتنها هيچروزنهاي که بيانگر پايان آن باشد، بهچشم نميخورد که با افزايشتحرکات و عملياتتهاجمي ـ ايذايي، هراز چندي منطقهيتازهاي در اين قسمتهايکشور بهتصرف نيروهاي ضدمردمي طالبان درميآيند و يا بهآشوب کشيده ميشوند. گرچه وجود مسائلي در پسپرده عاملهمهي اينبازيهاي درواقع سياسي است، اما بهدليل عدم ارتباط آن بهمبحث ما، از آن ميگذرم و آنرا به زمانديگر و مقالهايمستقل موکول مينمايم. باهمهياينها، دولت بهجاي داشتن موضعقاطع درمقابل حرکتهايبراندازانهي طالبان و القاعده، هميشه از سياستمماشات، تساهل و انعطاف برخوردار بوده و باطرح دستهبندي طالبان به «داخلي» و «خارجي» و نيز «تندرو» و «ميانهرو» که بهبهانهي آن اقدام به آزادنمودن اسرا و زندانياني نموده که هرکدام از چندينفقره قتل و شرکت درعمليات بمبگذاري و آدمربايي برخوردا ميباشند.
دررابطه با بازسازي که يکي از دو مبنايسياست اعلامشده در کنفرانسبن ميباشد، مردم کشورما همينقدر مطلعند که تاکنون بيشاز 16 ميليارد دالرآمريکايي کمکهايبلاعوض و قرضههاي باسود و بيسود بهمصرفرسيده است، اما در هيچجاي پايتخت، مناطقشمال و بهويژه ولاياتمرکزي (هزارستان) قابل رؤيت و احساس نميباشد. وقتي به مسئله دقيق ميشويم، باچشمپوشي از رقمهايدرشت اختلاس و دزديهايسرسامآور مقاماتمختلف دولتي، شاهد مصرف بيرويهي پولها در مناطقجنوبي و مشرقيکشور هستيم. مثلاً براي نوسازي قندهار که قبلاً بيشاز يکميليارد دالر بهمصرف رسيده بود، بازهم همهروزه از طريقرسانهها ميبينيم و ميشنويم که صدهاپروژه بهارزش چندصد ميلوندالر ديگر برايش اختصاص يافته است! يا اينکه بازسازي و ساختن شاهراههايکشور برمبناي سياست تحميلشدهي حملونقلی برکشورمان، بايد دراولويت قرار گرفته که ضرورت مبرمآن، ساختن هرچهزودتر شاهراه کابل ـ باميان ـ هرات و نيز حيرتان ـ باميان ـ بولدک بهعنوان عمدهترين مسئلهي اقتصادي کشور ميباشد. اما باتعجب ديده ميشود که پروژههايبزرگي جهت وصلنمودن روستاهايشرقي و جنوبکشور بهاجرا درميآيند و دو شاهراه عمدهي شمال به جنوب و شرق به غرب تا بهامروز با تعلل مواجه هستند. حالکه ديگران درمورد سياستاقتصاديما تصميم گرفتهاند تا از صنعت و توليد صرفنظر نماييم و تنها به حلقهيوصل ميانکشورها با انتقال کالاهايبازرگاني و لولههاينفت و گاز، سيمبرق قناعت نماییم و از جيرههايترانزيتي آن زنده بمانيم، آيا ساختن شاهراههاي امن و کوتاه در اولويت قرار دارند و يا آسفالت راههايروستايي در جنوب و شرق که ازمسير شاهراههاي حلقوي و تقاطعي جدا بوده و هيچتأثيري روي حملونقل ندارند؟ آيا جز ايمان قوممحوري (Ethnocentrism) حکامانحصارگر، توجيه ديگري برايآن وجود دارد؟
موضوعمهم ديگر ايناست که امنيت برخلاف ادعاهاي ضدملي و غيرمنطقي رييسجمهور، شرطعمدهي بازسازي و توسعهياقتصادي بوده و بههمين دليلهم تاکنون سرمايهدارانوطني و خارجي حاضر نگشتهاند تا در کشورما سرمايهگذاري نمايند. عقل سليمهم نظر ميدهد تا درجاييکه امنيت وجود نداشته باشد، سرمايهگذاري احمقانهترين حرکت بهشمار ميرود که همان اصطلاح «ساختنخانه رويآب و يا رويآتش» در اينجا صدق ميکند. حال بياييم اين حقيقتعلمي را در شرايطميهني خود بيطرفانه موردبررسي قرار دهيم و ببينيم که واقعاً سياستحاکم هم در همين راستا قرار دارد و ياخير؟
مناطقجنوبي و مشرقيکشور که نهتنها مرکز شورش و ناامني هستند، بلکه بهصراحت ميتوان از آنها بهعنوان منابع ناامني نيز ياد نمود، طي چندسال اخير بزرگترين سهم از بودجههاي بازسازي و توسعوي را دارا بوده و سخن آقايکرزي که درآغاز بهآن اشاره گرديد، خود سندمعتبري است براي اثبات اينمدعا. وي اين سخنانرا درپي آتشسوزي مکرر مکاتبکشور در مناطقجنوبي و مشرقيکشور اعلام داشت و منظور آنبود که هرچه مکتبهارا آتش بزنند، ما بازهم بهجايش مکتبديگري ميسازيم. اگر دقيقاً بر اينسخن و سياستنهفته در پسآن تأمل نماييم، به ايننتيجه ميرسيم که مديراناجرايي و تصميمگيري کشورما بدترين و احمقانهترين راه را درپيش گرفتهاند که مفهومدقيق آن اعلام اينپيام به مخالفين است که، ما سرمايهها را در اختيارشما قرار ميدهيم تا آنهارا بسوزانيد!! ايندرحالي است که در مناطقمرکزي کشور (هزارستان)، مردم از بيمکتبي يا درمساجد درس ميخوانند و يا مکتبهارا با پولشخصي اداره مينمايند که دولت حتا حاضر نيست تا اينمکاتب را رسمي هم نمايد. يعني درمناطقي که اينک امنيتآن زبانزد هرخارجي و داخلي گشته و ماهانه حتا يکفيرهوايي در چندولايتش صورت نميگيرد، ازلحاظ امکانات و بازسازي و ايجادمکتب، حتا 10% ديگر مناطقکشور صورت نگرفته و مردم ازنظر زندگي، از ابتداييترين امکاناتهم برخوردار نميباشند. آيا اين بدينمعني نيست که دولت نميخواهد تا درجايي که امنيتکامل برقرار بوده و امنيتسرمايههاي مصرفشده درمجموع تضمين ميشوند و از سويي متقاضي برايمکتب و امورفرهنگي بسيار بالاست، بهخواستمردم عمل نمايد؟ بهراستي بازهم جز سياست قوممحورانه و بايکوتآشکار هزارهها، دليلديگري براي اينگونه کارکردهايدولت ميتوان يافت؟
مگر استراتژي درستامنيتي آننيست که تمامي پروژههايبازسازي را بايد به مناطقامن اختصاص داد تا مردم مناطق آشوبزده، ازترس حرمان و عقبماندگي بهپا خيزند و عواملشرارت و ناامني را يا خود سرکوب کنند و يا در اينراستا بادولت همکاري نمايند؟ درحالحاضر و با ترويج پاليسيباجدهي به جنگافروزان و بایکوت مناطقامن، جز تشويقمردم و شورشيان جهت دستيابي به امکانات ازطريق جنگ و مبارزهیمسلحانه، نتيجهاي نخواهد داشت و حتا چنينروشي ميتواند مناطقآرام کشوررا که زمينههايعيني (تبعيض و بايکوت) قيام و شورشرا درخود ميپرورانند، به شورش وادارد. وقتي به مناطق ناامن و مرکزفعاليت گروههايبرانداز (طالب و القاعده) امکانات و پول و رفاه ميبريم، درواقع بهآنان علاوه بر پیامقبلی، اينرا نیز رسانيدهايم که، ازشما ترسيدهايم و به هميندليل بهشما باج ميدهيم. درمقابل، آنان نيز دستيابي به اينامکانات را ثمرهي فعاليتخود ميدانند. بنابراين طوريکه ميبينيم هرروز جريتر ميشوند و عزم خودرا براي گسترش فعاليتهايتروريستي و جنگ و آشوب جزمتر مينمايند.
ازسوي ديگر، باسرازير نمودن سرمايهها و پروژهها بهسوي مناطقامن، ما به اصل «ماکزيمم استفاده از کمکها و قرضهها» و بالابردن ميزانبازدهي و دستآورد، خواهيم رسيد. البته اگر هدفما رشد و توسعهياقتصادي، سياسي و فرهنگي درکشور باشد که متأسفانه چنينسياست معقولانهاي براي حکام قوممحور، مفهوم پيشيگرفتن اقوامديگر از قومخودشان درتمامي عرصهها تلقيشده و بههمين دليل حاضرند تا تمامي سرمايهها تخريب گردند، به غنيمت دشمن درآيند و يا درآتش بسوزند، اما هرگز باعثنگردند که بهوسيلهي آن، هزاره و تاجيک و ازبک و ترکمن و بلوچ و... به ارتقاي سياسي، ا قتصادي و فرهنگي برسند. بايد اينروند را هرچه زودتر متوقف ساخت و اگر جامعه لابراتوار انديشه میباشد، که هست، میدان عقدهگشایی و تحمیل نظريات غيرمنطقي جريان انحصارگرقومي قدرت نبوده که عليرغم آشکارشدن ضعفها و اشتباهات و نيز زيانهاي غيرقابل جبران اندیشه و کارکردهای تیمتان، کماکان بهاجرا درآيند و بهاصطلاح بازهم مورد آزمايش قرار گيرند. بنابراين، ما که بايد بار قرضهها و سودشان را مساويانه باديگران بردوش کشيم، چرا حق نداريم از آنها بهرهمند گرديم؟ آيا اين سرمايهها به کشورما سرازير شدهاند که تنها قومحاکم را فربهتر و متنعمتر و مقتدرتر سازد تا باتوان بيشتري به حاکميتتبعيض خود ادامه دهد؟ مسلماً ماهم تا آنجا که راه داشته باشد، با روش نقد و افشا با اين پديدهي شوم و استعدادکش مبارزه مينماييم و زمانيکه دهانمان را بستند و قلممان را شکستند، متناسب باهمانشرايط، راهديگري پيش خواهيم گرفت، گرچه خطرناک باشد. مگر اکنون ديگران در جنوب و شرق ريسک نميکنند و خطر بهجان نميخرند؟ آيا ما موجوداتي پستتر از آنانيم و يا راه آنان تاکنون نتيجهي خوبي نداده است؟
اگر ميخواهيد مستند و با ارقام سخن گفته شود، چنانکه سردمدار حلقهي قوممحور و برتريجوي (احدي) هميشه به آن توصيه مينمايد، بايد بگويم که شما 20% را در بن برما تحميل کرديد1، درحاليکه تاکنون از سهم بازسازي تنها 03/0 درصد نصيبما گرديده است. در تعيينات و تقسيم مقامهاي متعدد هم، کمتر از 10 درصد را در اختيارما قرار دادهاند.
هموطنان سلطهگر، بهخود آييد و بدانيد که اينک دو دهه از شکست طلسمتان ميگذرد و نسلهاي امروز و فردايما، خودکمبيني را از خود دور کردهاند و باور بهبرتري شما، اينک بهافسانهاي موهوم مبدل گشته است. شماهاييکه از پولملت بورسيهها گرفتيد و تحصيلات عاليتان را در کشورهاي نامدار و مولددانش بهپايان رسانديد، بدانيد که حرکت و دگرديسي و رشدجامعه، نيز افسونشدگي بهاصطلاح رهبران ما که بيبضاعتي و بيارادگي از سراپايشان ميبارد، همگي از قوانينمستقل حرکت و تکاملجامعه تبعيت ميکنند که هرگز و با هر تلاشي، بازهم دور از دسترسي و ارادهي شما قرار خواهند داشت. يعني قوانينحرکت و تکاملجامعه حکم ميکنند که روزي اقتدار ظاهري رهبران پوشاليای که سخت ازوجودشان شادمانید و سود میبرید، درهم خواهند شکست و ناداني و عدمصداقتشان آشکار خواهد گشت و مردم خود رهبريتنويني را که بهمنافعشان ارج ميگذارد و در اين راستا عملاً تلاش ميکنند، بهوجود خواهند آورد و قطاً اينروند مستقل از اراده و سلطهگريتان پيش خواهد رفت.
ما مصمميم تا اين وطنرا بسازيم، مطمئناً وطنيرا خواهيم ساخت که ازآن خودما باشد و در آن بهاندازهي شعاعوجودي و همتمان در تصميم و ادارهي آن سهيم و شريک باشيم. مسلماً که چنانوطنيرا دوست هم خواهيم داشت، اگرچه افغانستان تا اينلحظه، هرگز براي ما وطن نبوده است2.
پانبشتهها
- تخمينها بر اساس اسناد موجود و تاريخي بوده، همچنين قراين و شواهد نشان ميدهد که چيزي حدود 28 تا 30 درصد جمعيت کشور را هزارهها تشکيل ميدهند، اما بهخاطر رفعتنش و نيز نبودن آمار دقيق و دور از غرضورزيهاي قومحاکم، موقتاً بههمان 20 درصد تحميل شده در بن تا زمان آمارگيري سالم و دقيق قناعت مينماييم.
- اشاره بهشعر لنگستن هيوز، شاعر سياهپوست آمريکايي که در مورد وطنش آمريکا ميگويد، "من اين وطنرا دوست دارم، اما اينوطن هرگز براي من وطن نبوده است".
