خودکشي و خودسوزي زنان که درواقع اعتراض بهزندگي و مناسبات موجود خانواده و اجتماع بوده، در کشور ما متأسفانه بهشکل فاجعهباري رو به افزايش ميباشد. مناسبات، رفتار و روابطسنتي در خانوادهها عمدتاً از محتواي تبعيض "سني" و "جنسي" برخوردار بوده که هردو رابطهي مستقيمي با خودکشي دختران و زنانجوان دارد. چراکه دختران و زنانجوان هم بهدليل سني و هم از نقطهنظر مادينگي، کوچکترين نقش و اختياري در تصميمگيريها و اجراي آنها، در خانواده بهمثابهي مطمئنترين مأمنشان، برخوردار نميباشند. بنابراين آنها بهعنوان عناصر منفعل و پسيوي که تنها تصميمات مردانخانه بر آنها بهاجرا درميآيد، ايفاينقش نموده و همين باعث گرديده تا خودرا موجودي بيارزش و بينقش درجامعه و خانواده بهشمار آورند و هرگز احساس شخصيت ننمايند. ايناست که دختران و زنانجوان هميشه نسبت به اين مناسبات معترض بوده و بهدليل عدمتحقق خواستهها و تمايلات انسانيشان، عقده و خشمي متراکم در وجودشان خانه کرده است.
اقدام بهخودسوزي و خودکشي را ميتوان بالاترين مرحلهي اعتراض و پرخاش عليه اينگونه مناسبات تلقي نمود، چراکه چنين حرکت اعتراضآميزي که با انفجار يکبارهي همهي خشم و کينه انجام ميپذيرد، هرگز اولين تصميم زن در دستيازيدن به چنين اقدام ريسکآميز و فداکارانهاي نميباشد. يعني، وقتي زني خودکشي و يا خودسوزي ميکند، بايد در فشارهاي شديد اجتماعي و خانوادگي عليه او، و نيز واكنشهاي متقابل و متعددي مانند نافرماني، فرار از خانه، روسپيگري، رفتارهايعصبي، کشتن شوهر و انواع گوناگون اعتراض به مناسباتخانوادگي و اجتماعياي كه از درونمايهي سنتي و تاريخگذشته برخوردار ميباشند را پي بگيريم که با نتيجه نگرفتن از آنها و عدم ايجاد تغيير در رفتار و مناسبات خانوادگي و هنجارهاي اجتماعي، دختر و زنجوان تصميم نهايي خروج از دور اين روابط ظالمانه و تبعيضآميز را ميگيرد. گرچه خودكشي را نميتوان واكنشيعقلاني، خردمندانه و رهيافتي درست و منطقي بهشمار آورد، اما بهدليل نبودن راهها، نقشها و الگوهايرفتاري مناسبتري، همچنين عدم انعطافپذيري سرپرستان سنتي خانواده و اجتماع در مقابل تمايلات و خواستههاي نسلجوان و بهويژه مادينهها، راه ديگري براي آنان متصور نميباشد. اما با تمامي اينها بايد توجه داشت كه دختر و زني كه به چنين اقدامي مبادرت ميورزد، هرگز فردي سنتي، منفعل و تنداده به تقدير نبوده بلكه انساني است معترض به مناسباتكهن اجتماعي و خانوادگي كه چون راه ديگري پيشپاي خود نميبيند و از سويي، جامعه فاقد هرگونه مكانيزمكنترل خشونت و تبعيض ميباشد، با اين روش توأم با نوميديكامل، عدم تندهي و تسليمي خود را بيان ميدارد.
فراواني اقدام به خودکشي و خودسوزي امري است که در جوامع گوناگون، متفاوت ميباشد. در جوامع شديداً سنتي، باورها و اعتقادات جامعه نقش تخديرکننده و تسليم کنندهي دختران و زنانجوان را بهعهده داشته و تمکين آنانرا در مقابل مناسبات مقدسشدهي موجود ميسر ساخته و حتا اينگونه رويکردهها را تمجيد هم مينمايد. در متن چنين روابطي، زن نقش خودرا پذيرفته و خود اعتراض نسبت به آنرا امري ضدارزشي و ضد اخلاقي بهشمار ميآورد. در جوامع مدرني که در روابط درونخانواده و اجتماع، امتيازاتي مانند معاشرت آزاد زن و مرد، حق تصميمگيري وبعضاً مديريت در خانواده، حق انتخابهمسر، حقکار و تصرف درآمدهاي مادي براي دختر و زنجوان درنظر گرفته شده و ارزشهاياخلاقي خانواده، اجتماع و نيز قانون، پشتوانهي اجرايي آن ميباشند، زمينههاي خانوادگي و اجتماعي اقدام به خودکشي کاهش يافته و بهدنبال آن گراف چنين حوادثي پايين آمده است1. رويهمرفته بايد اعتراف كرد كه در جوامع مدرن، زنان بهلحاظ حقوقي به پيشرفتهاي غير قابل انكاري دست يافتهاند كه اغلب در قوانينشان گنجانيده شده و تا حدود زيادي در اجتماعهم نهادينه شدهاند.
در کشور ما که جامعهي شهري در مرحلهي گذار از پيشمدرن بهسوي مدرنيته بوده و شهرهاي بزرگي مانند کابل، هرات و مزار که روابط سنتي در آنها سست شدهاند و در نتيجه ظرفيت بيشتر تحولپذيري را دارا ميباشند، نقاطي هستند که تنش ميان نسلجوان تحولخواه با نسل گذشتهي باورمند به روابطکهن، در آنها بهشدت جريان دارد. روابط توليدي (مناسبات اقتصادي) نوپا در شهرهاي بزرگ پذيراي انديشههاي توجيهگر چنين کسب و کاري ميباشد که عمدتاً توسط رسانههاي جمعي، گروههايسياسي مدعي روشنفکري، سازمانهاياجتماعي، مؤسسات و کشورهايخارجي ترويج ميگردند. انديشهي ليبراليزمي که روح مناسباتاقتصادي نو ميباشد، مجموعهي نسبتاً منسجمي از آرا و افکار اجتماعي، سياسي و فرهنگي را بههمراه نظرات اقتصادياش، يکجا عرضه ميکند. نظراتاقتصادي چنين مکتب فکرياي، يگانه نيازي است که تمامي جامعهي رفاهطلب و پولدوست از آن استقبال مينمايد، اما ديدگاه اجتماعي ـ فرهنگياي که در يک کليگويي گيجکننده مطرح گشته و طيآن امتيازات "سني" و "جنسي" را لغو ميکند، عناصر ناخواسته و ناخوشايندي براي نسل کهن بهشمار ميروند که از متن روابطتوليدي نو بيرون ميتراوند. در مقابل، نسلجوانيکه منافع خودرا در لغوامتيازات جنسي ـ سني گذشته ميبيند، شديداً ازآن استقبال مينمايد. اين آغازتنش ميان دو نسل است. نسل گذشتهاي که خود را از صلاحيت سرپرستيخانواده (بنابه سن و جنسش) برخوردار ميداند، چنين آرايي را برابر با لغو رهبريت بلامنازعش درخانواده و حتا اجتماع ميپندارد و سخت ازآن بيزار است. اينامر در مورد دخترانجوان از کيفيت متفاوتي برخودار ميباشد. وقتي دختر و زنجوان براي کار و تحصيل مجبور به معاشرت با مردان ميگردد، براي پدر، برادر و شوهرش که هنوز درقيد ديد اصالتجنسي بهسر ميبرند، روابطجنسي پيامدحتمي معاشرت آزاد دوجنس بهشمار میرود. بههمين دليل و بهمنظور جلوگيري از بدنام شدن ميان قوم، همسايه و اجتماع، روابطآزاد دختر و يا زنجوانش را مانع ميگردد. اين امر بهوضعيتي منتهي ميشود که تنشهايي را در درون خانواده ايجاد مينمايد.
ازسوي ديگر، دخترجواني که براساس احساس دروني و نيز آموزههاي نو، درصدد ازدواج با عشق و انتخاب است، هميشه تلاش ميورزد تا از متن معاشرتآزاد با جنسمخالف، آنرا تحقق بخشد. اما پدريکه خودرا بهدليل سنزياد و مرد بودن، عقلکل ميداند و بدينگونه خودرا برخوردار از صلاحيت تشخيصمنافع آيندهي دخترش پنداشته، بنا بهرأي خودش درصدد يافتن شوهرمناسب براي دخترش بوده تا بهزعم خود، اورا خوشبخت نمايد. اين تنشديگري است که در صورت پيروزي پدر، اعتراض جدي دختررا بهدنبال داشته که خودکشي يکي از حادترينشکل واکنش بهشمار ميرود.
از زمينههاي ديگر خودکشي ميتوان به روابطجنسي ناموفق ميان پسر و دختري اشاره نمود که با دوستداشتن و تصميم به ازدواج آغاز گرديده است. وقتي دختر باردار ميگردد و پسر از ازدواج با وي ابا ميورزد، دختر فجايعي را پيشرو ميبيند که قرباني قتلناموسي شدن يکي از آنهاست. در چنين شرايطي، تصميم به خودکشي يکي ازراههاي نجات ازخشم نرينههاي خانواده است. علاوه برآن، چه تنها با آشکار شدن بارداري دختر و يا کشته شدن توسط مردان خانواده، راز ميان خويشاوندان و همسايهها برملا شده و سرافکندگيرا براي همه بهبار ميآورد. اما با اقدام بهخودکشي امکان دفن رازي وجود دارد که ميتواند ضربهي حيثيتي به خانوادهاش وارد نمايد.
علاوه بر زمينههايعيني رشد انديشههايليبراليستي ميان مردم که ريشه در ساختار و پيچيدگي روابطتوليدي با فرهنگ دارد، موجعظيم چندميليوني مهاجرت هموطنان ما، بهويژه آنانيکه در کشورهايي با مناسباتسست سنتي (جوامع توسعهيافته و درحالتوسعه) زيستهاند، درمجموع تمايل روزافزون به سوي آزاديمعاشرت زنان و دخترانرا شدت بخشيده است. چون درآن کشورها بنا بهمناسباتغالب اجتماعي، پدر از حاکميت و اعمال فشارمطلق بر دختران برخوردار نبوده و اساساً آزاديهاي نسبي دختران و زنانجوان امري مذموم بهحساب نميآمدند. علاوه بر روابطاجتماعي کشورهاي ميزبان، پراکندگي خويشاوندان و اقوام که تلقينکنندگان اصلي احساسات "ننگ" و سرافکندگي ميباشند، عاملديگري در کاهشفشار و محدوديت بر مادينهها، درکشورهايميزبان بوده است. اما با ورود به کشور، غالببودن مناسباتسنتي (دربسا موارد) از يکسو، و سکونت ميان خويشاوندان و قوم، همان احساس گذشته مبني بر بدنام نشدن ميان قوم، همسايه و خويشاوندان تقويت گرديده، ايجاد محدوديت بيشتر براي مادينهها و بهويژه نسلجوان را ايجاب مينمايد. در مقابل، نسلنوي که در همان مناسبات کشور ميزبان پرورش يافته، پذيرش محدوديتهاي تازه برايشان مشکل بوده که خود به تنشها، مقاومتها و نافرمانيهاي پيدرپي نسلجوان ميانجامد. اين تنشها با واکنشهايي چون عصيان و پرخاشگري، روسپيگري، بزهکاري تبلور يافته و بعضاً با خودکشي و خودسوزي اوج ميگيرند .
در اين رابطه چنديپيش کنفرانس سهروزهاي (25 ـ 23 عقرب 1385) در کابل داير گرديد که طي آن خانم سيماسمر رييس کمسيون حقوقبشر کشور، خواستار مجازات عاملين خودکشيها و خودسوزيها گرديد. همچنين خانم فوزيهکوفي که درآن زمان معاون ولسيجرگهي کشور بود، ادعا نمود که زنان عضو شورا تلاش خواهند نمود که به استراتژي تهيه شده در کنفرانس، جنبهي قانوني دهند. وي افزود که آنان سعي بهخرج خواهند داد تا مراجع تطبيق کنندهي قانون نيز در جهت کاهش خودسوزي و ساير خشونتهايي که عليه زنان صورت ميگيرند، اقدامات مؤثري انجام دهند.
مسلماً چنين اقداماتي بياثر نخواهند بود، اما بايد توجه داشت که عليرغم ممنوعيت رسومات مخالفاسلام در قانوناساسي کشور، "بد" و نيز شوهردادن دخترانخردسال و "ازدواج اجباري" بهعنوان امريعادي و رسميرايج، هنوزهم ميان بعضي ازقبايل بهاجرا درميآيند. هنوزهم در زندانهايکشور زناني زنداني هستند که خود قرباني خشونت و تجاوزجنسي ميباشند، درحاليکه عاملين اصلي جنايت و تجاوز که اغلب مردان با نفوذ و قدرتمندي ميباشند، آزادانه در کشور ميگردند و بعضاً کماکان بر اريکهي قدرت تکيه زدهاند. بنابراين، نخست بايد زورمداران بهجايشان نشانده شوند. درعينحال، بهجاي افتخار کورکورانه به خردهفرهنگهاي منطقهاي، قومي و قبيلهاي که اغلب توجيهگر و مشروعيتبخش بسياري از خشونتها عليه زنان ميباشند، آنهارا به نقد گرفته و عاملينش را افشا و مجازات نمايند. فراموش نکنيم که دراين راستا نبايد چشم خودرا بر قرائتهايسنتي و رسمي از دين رحمت و رهايي اسلام که امروزه متأسفانه کاملاً با فرهنگ و مناسبات قبيلهاي آميخته است، ببنديم و به بازشناسي و اجتهاد در دين و قرآن که در زمان ما از اعتبار خاصي در ميان اسلامشناسان، جوانان و حتا مراکزدينيای چون "قم" و "ازهر" برخوردار ميباشد را تنها بهدليل تمايلات قومي، منافع صنفي و يا ترس از متهم شدن به ارتداد و کفريت، کم بها دهيم. پس بايد کمرهمت را در مورد انسانيکردن ديني ببنديم که امروزه بنابر تمايلات خاصي به انديشهاي قرون وسطايي مذکرگرا مبدل گشته است. مسلماض باوجود و بقاي جامعهاي که در آن هنوز سنتگرايان مطلقانديش و مدعي جانشينيخدا، برمسندقدرت سياسي، اجتماعي و فرهنگي نشستهاند، هيچگونه تحولي درراستاي رسيدن ساکنان کشور به مرحلهي شهروندان برابر با يکديگر پديد نيامده و اصولاً انتظار کاهش تنشها و خشونتها با روش و منش و انديشههاي سنتي و مآلاً توقف بخشيدن به خودسوزيها و خودکشيها، بسي بيهوده خواهد بود.
پانبشتهها
1.البته اين بدان معنا نيست که گراف خودکشيها در غزب کاملاً پايين بوده، بلکه منظور اين است که از نقطهنظر فشارهاي خانوادگي مبتني بر "سن" و "جنس" و ايجاد محدوديت بر نسلجوان و بهويژه مادينهها، مشکل زيادي ندارند. اما ميزان خودکشيهاي ناشي از بحران فکري ـ اخلاقي هنوز بسيار بالاست.
