چندروز دیگر، باز همانند سالیان گذشته به پیشواز مراسم بزرگداشت از روز جهانی زن میرویم تا خودمان را اندکی دموکرات و طرفدار حقوق انسانی زنان قلمداد کنیم. اما آیا واقعیت این اداها و تظاهراتهم چنیناند؟ و آیا چنین کارکردها واقعاً میتوانند ما را بهسوی حقوق برابر زن و مرد رهنمون گردند؟ اینان مسائلیاند که باید اندکی مورد توجه و بررسی قرار گیرند.
چندسالی است که کشور ما محل برگزاری بزرگداشتها، سمینارها و کارگاههای آموزشی گردیده است. این سمینارها که همگی با پولهای هنگفتی دایر میگردند، در واقع بخش بزرگ آن بهطور وام باسود و بیسود در اختیار ما گذارده میشوند. یعنی با برگزاری سمینارها و کارگاههای آموزشی روزی یا خود و یا فرزندانمان باید زیربار این وامهای کمرشکن قرار گیریم، درست مانند کشورهای آمریکایلاتین و آفریقایی. حالا با همهی اینها آیا بهرهای از این سمینارها نصیب زنان ما میشود و یا خیر؟ برای اینکار باید به یک محاسبهی دقیق دست بزنیم تا به نتایج موردنظر دست یابیم.
نخست باید بدانیم که سالانه چندصد سمینار، کنفرانس و کارگاههای آموزشی خرد و کلان در سرتاسر کشور راهاندازی میگردند که برای بعضی حتا بیشاز صدهزار دالر آمریکایی مصرف میشوند. برای دعوتشدگان ازخارج کشور هرکدام روزانه تا یکهزار دالر حقالحضور و یا اجرت کنفرانس دادن، هزینههای رفتوآمد و مسکن و خرج و خوراک و بعضاً مصارف تفریح و سیاحت درنظر گرفته میشود. در اینجا رابطهی دیگری وجود دارد و آن اینکه، هرچه بخواهند سمینار را باشکوهتر برگزار نمایند، باید تعداد افراد سرشناس برای حضور در سمینار افزایش یابد؛ و برعکس، هرچه شرکت افراد سرشناس در سمینار افزایش یابد، ناچار باید سمینار را باشکوهتر و پرمصرفتر دایر نمایند. گاهی سمینارها چندصد نفر مدعو با خوراک دارد که حتماً در هتلهای پنج ستاره دایر میگردند. مسلماً هرچه برشکوه ظاهری سمینار افزوده شود و مصرف آن بالا برود، برای شرکای داخلی و خارجی آن منافع ناشی از خوردوبرد بیشتری وجود دارد. مدعوین داخلی هم همیشه افراد شناخته شده و ثابتیاند که نام دارند ولی دانش و اعتقاد به مطالب موردبحث سمینار، هرگز. ناگفته نماند که چندیپیش، آنان و طی معاشرت با مهمانان حرفهای خارجی، زمزمهی حقالحضور سمينار و كارگاه را نیز بر زبان آوردند.
شرکتکنندگان سمینارها، بهویژه افراد بهاصطلاح وطنیشان، معمولاً افرادخاصی هستند که نُقل هر مجلسی میباشند. یعنی اغلبشان سمیناریستهای حرفهای هستند که دهها بار در سمینارها و کارگاههای آموزشی همسان و همموضوع شرکت نمودهاند.
حالا بیاییم و بررسی نماییم که هدف از برگزاری این سمینارها چیست؟ حتماً میگویند ارتقای فکری ـ ظرفیتی شرکتکنندگان. جالب است که اولاً شرکتکنندگان، سمینارها را "سیمینهار" مینامند. خوب، حالا كه الحمدلله همه انگليسي را بهتر از زبان مادري ياد گرفتهاند، ميدانند كه سیمی همان "نیمه"ي خودمان است و نهار هم غذای چاشت. پس شرکتکنندگان تا نیمهی مجلس حضوریافته و باصرف غذای چاشت مثل جن گم میشوند، درحالیکه نتیجهی تمامی سمینار و یا کارگاهآموزشی در بعدازظهر و در پایان آن بهدست میآید. دوم اینکه، مدعوین حرفهایِ همیشگی، اگر علاقه و یا اندک استعدادی داشته باشند، یا اعتقادی نسبت به آموزهها و انگارههای فمنیستی در آنها موجود باشد، هر کدام و با دهها سمینار و کارگاه دیدن، باید تاکنون یا فوقپروفیسور میشدند و یا از آنهم فراتر میروند و از دانش زیاد و تجارب بالای بینالمللی میترقیدند. حال آنکه میلیونها زن این کشور از فرط نادانی و گرسنگی، بدترین دورهی زندگی خود را میگذرانند، که با کمکردن هزینهی سمینارها و شامل ساختن تعداد زیادی از زنان در این برنامهها، میتوان هم از هزينههاي صرفهجويي شده در جهت بهبود وضع اقتصادي زنان استفاده نمود و هم با شركتدادن زنان معمولي، بهرشد و ارتقاي فكري آنان همت گماشت.
وآنگهی، باید نخست بحث کمیت و کیفیت و یا گستردگی و عمق را بهنقطهای برسانیم تا نتيجهگيري در موضوعات مطالعاتي برايمان آسان گردد. یعنی باید ببینیم که گسترش دادن آموزههای تئوریک، زیاد مهماند و یا عمیق نمودن یک مقوله درجامعه و بهاجرا گذاشتن آن. بهراستی کدامیک میتواند زنان را دارای انگیزه نموده و بهتدریج آنان را به حقوق برابرشان با مردان نزدیک سازد؟ و اينكه تنها با تلاش و مبارزهی عملی دراين راستا و ايستادگي روي اصول و مطالبات اساسي و شفاف میتواند زنان را به اصل برابری با مردان باورمند ساخته و به نتایج مثبتی رساند یا اندوختن پیدرپی تئوری محض و سمینارگردی بر سرنوشت زنان تأثیر گذارد؟ مگر تاکنون درکشورما براي برگزاري صدها سمینار و کارگاهآموزشی، ساختن فلیمها، پوسترها، نمایشنامهها و... درمورد حقوقانساني زنان و محوخشونت علیه آنان، پولهای زیادی بهمصرف نرسیده است؟ مگر در قانوناساسی که میلیونها دالر برای پروسههای، تدوین، تدقیق و تصویب آن هزینه گردیده است، بسیاری از مسائل مانند ازدواجاجباری و صغیره، همچنین رسومات ضداسلامیای که بهخشونت و تبعیض علیه زنان میانجامد، ممنوع نگردیدهاند؟ آیا تاکنون آن بخشهایی از قوانین کشور که بهنفع زنان میباشند، اجرا گردیدهاند؟ درحالیکه سالانه صدها و شاید هزارانبار چنینجرمهایی علیه زنان ارتکاب گردیده و در کنارش بههمان اندازه سمینار و کارگاه آموزشی دایر میشوند؟
خلاصه اينكه، چه در انتخاب دعوتشدگان به سمينارها و كارگاههاي آموزشي و چه در دادن هزينه جهت كمك (فند) بهاصطلاح مبارزاتي براي زنان، هميشه عدهاي خاص و شناخته شده ليست شدهاند كه ازفرط شهرت و تنعم و آموختهها، خوداينك درسردرگمي چگونه مصروفكردن پول و اندوختههاي فكري و نيز چگونگي معاشرت با زنان معمولي افتادهاند، چراکه بهجای رشد و ارتقای فکری ـ ایمانی، خود به سوپرزنهای مغرور و متکبری تبدیل شدهاند که بیشاز هرکس دیگر بلای جان زنان گردیدهاند. ساختمانهاي بسيار مجلل و دفاتر و ديوانعريض و طويل و معاشهاي كلاني كه صاحبان نام و نان براي مؤسسهي بهاصطلاح مبارزات زنانهي خود مهيا نمودهاند، چنان سنگين است كه درصورت جمع نمودن همهي آنها، ميتوان سرنوشت بخشي از زنان جامعهرا تغيير داد. تاكنون معلومهم نگشته كه اين خانمهاي نامدار براي بهبود بخشيدن وضعيت زنان مريخ مبارزه ميكنند و يا به نازپروري زنان و دختراني كه جز تجمل و آرایشخود، دغدغهاي ندارند و مانند مور و ملخ در اینگونه دفاتر و مراکز گرد آمدهاند تا خوشایند صدقه دهندگان گردند؟ چراكه هيچ اثري از فعاليت آنان درجامعه و زندگي زنان بهچشم نميخورد. آيا حتا يكبار آنان توانستهاند كه بهلحاظ تئوريكهم كهشده، به استراتژی و مطالبات مشخصي كه به بهبودبخشيدن وضعيتزنان بینجامد، دست يابند؟ جاي دوري نميرويم، نيمنگاهي به نشريات زنانه! كه در رأس اکثر آنان زنان فاتح سمينارها و كنفرانسهاي علمي ـ فمنیستي و جنسيت (Gender) قرار دارند، بيندازيم و ببينیم كه كدام يك از مسائل و مشكلات اساسي و عمدهي زنان را بهبحث و موشكافيعلمي گرفتهاند؟ آيا تاكنون تنها بهاين نكته رسيدهاند كه معضل عمدهي زنان كدام است؟ آيا ادعاهايی كه در مورد بهبود وضعيت زنان صورت ميگيرند، واقعيت دارد؟ آيا وضعيت زنان در تمامي عرصهها حتا درسطح دهههاي 50 و 60 همينكشور رسيده است؟ آيا آنچه آمار داده ميشود و از آنها تحول در زندگيزنان را نتیجه میگیرند، جز اندكي تغییرصوري و سطحي كه بيشتر با ارقام و ظواهر سروكار دارد، هيچ پيشرفت اساسياي كه زنان بتواند با پشتوانهي آن مراحل رشد و تكامل، يا حتا دفاع از حقوقانساني خودرا مطابق آن عملي سازند، پديد آمده است؟ كداميك از قوانين كشور در صورت تعبير و تفسيردرست آن، منافع و حقوقانساني زنانرا تضمين و يا حمايت مينمايد؟ چه نيرو و تشكيلاتي واقعاً درجهت حمايت از حقوقانساني زنان شكل گرفته كه منافع زنانرا بر ديگرمنافع ترجيح دهند؟
ولينعمتان خارجي بابرگزاري هزاران سمينار و كارگاه و كنفرانسی كه طی آن دهها ميليون دالر را هزينه نمودهاند، آيا بهجز نقطهاي كه تنها يكيدو درجن زنرا چنان متمول ساخته كه اينك قادرند انسانهای زياديرا عقدهگشایانه حتا بخرند و بهاسارت گيرند، رسيدهايم؟ درحاليكه بخشبزرگي از زنان از شدت فشارهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي، رواني و... به خودكشي و خودسوزي روميآورند و آمارها نشان ميدهد كه ميزان اين حوادث در سال 85 دو برابر سال 84 و چندين برابر سالهاي پيشی كه هنوز سمينارها و كارگاههاي آموزشي به اين سطح رونق نيافته بود، رسيده اند.
حال و باتوجه به موارد يادشده، آيا بهتر نيست تا اين هزينههاي سنگين را منبعد بهجاي مجالس بیمحتوا، براي ازميان برداشتن مشكلات و معضلاتیكه منجر به خودكشي و خودسوزي ميگردند، بهمصرف رسانند؟ يا اينكه با اين دههاميليون دالر، زنان شايسته و داوطلبرا جهت آموزش براي پوليس باصلاحيت زنانه، وكلاي مدافع، قاضي و بازپرسهاي آگاه و متعهد نسبت حقوقانساني زنان هزينه ميكردند تا نيمهي مغضوب جامعه و بهويژه نسلجوانش از روي استيصال و درماندگي و بیپناهی دست به تنفروشی، خودسوزی و خودکشی نزنند.
مسلماً باشکلگیری نيرويي زنانه و معتقد به برابري زن و مرد، براي حفاظتاز آنان كه نهتنها مردانه فكر نميكنند و همانند پولیسمرد، تمام هموغمش چگونگي استفادهي جنسی و تجارتي از زنان نبوده، بلكه توجهي بهحال اسفبار همجنسان خود داشته باشند، ميتواند لااقل دلهرهي ناشی از احساس ناامني دايمي زنانرا كاهش دهد. شايد اينها همه رؤيايي بيش نباشند، چراكه...
