تبليغاتX
شهروند هزاره

شهروند هزاره

خودکشي و خودسوزي زنان که درواقع اعتراض به­زندگي و مناسبات موجود خانواده و اجتماع بوده، در کشور ما متأسفانه به­شکل فاجعه­باري رو به افزايش مي­باشد. مناسبات، رفتار و روابط­سنتي در خانواده­ها عمدتاً از محتواي تبعيض "سني" و "جنسي" برخوردار بوده که هردو رابطه­ي مستقيمي با خودکشي دختران و زنان­جوان دارد. چراکه دختران و زنان­جوان هم به­دليل سني و هم از نقطه­نظر مادينگي، کوچک­ترين نقش و اختياري در تصميم­گيري­ها و اجراي آن­ها، در خانواده به­مثابه­ي مطمئن­ترين مأمن­شان، برخوردار نمي­باشند. بنابراين آن­ها به­عنوان عناصر منفعل و پسيوي که تنها تصميمات مردان­خانه بر آن­ها به­اجرا درمي­آيد، ايفاي­نقش نموده و همين باعث گرديده تا خودرا موجودي بي­ارزش و بي­نقش درجامعه و خانواده به­شمار آورند و هرگز احساس شخصيت ننمايند. اين­است که دختران و زنان­جوان هميشه نسبت به­ اين مناسبات معترض بوده و به­دليل عدم­تحقق خواسته­ها و تمايلات انساني­شان، عقده و خشمي متراکم در وجودشان خانه کرده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 18:38  توسط کاظم وحیدی   | 

گفتار و نوشتار درعين­ حالي­كه مقتدرترين ابزار ارتباط انسان‌ها و انتقال تجارب و دانش بين آنان بوده، بيانگر هويت­جمعي نيز مي‌باشند. در مورد اول بايد خاطرنشان ساخت كه ساختار و روابط اجتماعي با زبان يك جامعه داراي ارتباط تنگاتنگ و مستقيم مي­باشد. يعني اين­كه، زبان كه عامل ارتباط عناطر جامعه است، بايد پاسخ­گوي روابط و مناسبات، هم­چنين بيانگر دانش، هنر و استعداد جامعه باشد. به­همين دليل رشد و تكامل زبان متأثر از تكامل جامعه بوده و بايد متناسب با آن رشد يابد. بنابراين نمي­توان هميشه به واژه­هاي كهن بسنده نمود و به­بهانه­ي اصالت زبان و يا كهن بودن واژه­هاي مورداستفاده افتخار دروغين كرد و يا با پويايي و واژه­سازي ضديت به­خرج داد. چراكه نمي­توان براي جامعه نقطه­ي جوش لايتغيري متصور شد. اين است كه واژه­سازي به­مثابه­ي يك ضرورت اجتناب­ناپذير براي بقاي يك زبان مطرح است. البته درصورت حفظ اساسات زبان، و نه خلط آن با زبان­هاي ديگر (مانند زبان اردو در شبه قاره­ي هند). مسلماً عدم رشد و يا ناتواني يك زبان به­لحاظ ساختاري (دستوري) و نيز واژه­سازي، پيروان يك زبان را ناچار از استمالت از ديگر زبان­ها مي­سازد كه فارسي به­دليل غناي واژه­اي و دستوري­اش هرگز به چنان سرنوشتي دچار نمي­گردد. درمورد دوم كه درواقع روي­كرد سياسي _ اجتماعي زبان مي­باشد، زبان يكي از عناصر فرهنگ تلقي شده و بدين­گونه مي‌تواند از شاخصه‌هاي بارز "قوم" و يا "ملتي" به­شمار رود. بنابراين، درجه‌ي رشد و تكامل يك زبان، رابطه‌ي مستقيمي با مرحله‌ي رشدتمدنيِ يك ملت و يا قوم داشته و بر مبناي آن است كه درجه و سطح تمدن يك مجموعه­ي انساني تعيين مي‌گردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 17:7  توسط کاظم وحیدی   | 

 

مدتی بود که درعرصه­ی رسانه­ها ظاهر گرديده و صدای او را از راديو­ها و به­ويژه راديو BBC می­شنيدم. اغلب موضع نسبتاً مترقيانه در رابطه با حوادث کشورمان داشت و به­همین خاطر تلاش می­نمودم تا نظراتش را پيرامون مسائل جاری کشور به­عنوان صاحب­نظر بشنوم. بالاخره روزی فرا رسيد که به کشور بازگشت. پس از آن، روز ديگری از راه رسيد که او را از نزديک و در جمع هفتگی دانشجويان در مجتمع جامعه­ی­مدنی واقع قوای مرکز ديدم. البته این دیدار ناخوشايند، بسيار دير اتفاق افتاد و درست زمانی بود که ديگر به دولت و مشاورت آقای کرزی رسيده بود.

به­هرحال، آن جلسه که از او دعوت شده بود تا با دانشجويان گپي داشته باشد، با سوالات و ارائه­ي نظراتي از سوي من، بيشتر به استيضاح شبيه گشت. اولين سوالي که مطرح کردم، اين بود که، آقاي سپنتا اگر نام و رسمي يافته است بيشتر به خاطر منتقد جدي دولت و قدرت بودنش مي­باشد، اينک چگونه و با چه دلايل و انگيزه­هايی< خود به دولت پيوسته است؟ به­عبارت ديگر، چه تغييراتي در دولت و یا افکار و تمايلات خودش ايجاد شده است که روي­کردش از يک منتقد، به مدافع دولت و قدرت تغيير کرده است؟ وي طی جواب طولاني­اي­ که حدود يک ساعت را در بر گرفت، مطالب گوناگوني را مطرح ساخت که از آن ميان مي­توان به دو نکته­ي محوري اشاره نمود که هم لُب­ولعاب سخنش بودند و هم جوابي مستقيم به سوال من. وي به­صراحت گفت،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 16:50  توسط کاظم وحیدی   | 

 

   

تنش ميان تلوزيون­طلوع و دادستان­کل کشور که مدتي به­شکل نهفته جريان داشت، بالاخره پس از مصاحبه­ي اين تلويزيون با آقاي­ثابت در بعدازظهر سه­شنبه 28 حمل، به اوج خود رسيد. در شام همان­روز (خبرهاي­فارسي 6 بعدازظهر)، اين تلويزيون که بنايش بر ماجرا­جويي استوار مي­باشد، بخشي از کنفرانس مطبوعاتي دادستان­کل را که در همان­روز صورت گرفته بود، پخش نمود. آقاي­ثابت که عقده­هايش در مصاحبه با طلوع متراکم شده بود، با ادعاي تحريف­سخنانش توسط طلوع، تعدادي پوليس که مربوط حوزه­ي 10 مي­شدند را جهت بازداشت مسئولين بخش خبر تلويزيون يادشده فرستاد.

در مقابل اين عمل دادستان­کل، مسئولين طلوع چون هميشه برخوردي پرخاش­گرايانه نموده و دست به مقاومت زدند. اگرچه روندحرکت دادستاني کاملاً عقده­مندانه و خودسرانه بوده، اما در صورتي­که مسئولين­تلويزيون طلوع مي­خواستند، مي­شد آن­را به­آرامي و با دعوت فرمانده­پوليس به­داخل تلويزيون، حل نمايند. چراکه اقدام دادستان کاملاً احساساتي بوده و با گذشت چندساعتي و يا رفتن مسئولين­­تلويزيون نزد وي، همه­چيز فروکش مي­کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 19:2  توسط کاظم وحیدی   | 

درست ازلحظه­اي كه خبر تولد نوزاددختر به خانواده­اي اعلام مي­شود، چهره­هاي نزديکان ازخشم برافروخته شده و به­دليل ناخشنودي و شدت­خشم، رفته­رفته رنگ عوض كرده و سياه و سياه­تر مي­شوند و سنگيني ننگ دوش­شان را مي­فشارد. گويي­كه سياهي و بدبختي و بدنامي زندگي­آينده با چنين­ولادت ناميموني رقم خورده است. بدبختانه اين تعبير دررابطه با وضعيت يك خانواده­ي عرب­جاهلي قبل­از اسلام نيست که نگران اسارت فرداي اين­مادينه به­دست قبايل­رقيب باشند، بلكه انعكاس عينيت­اجتماعي، آن­هم در قرن بيست­ويكم و در جامعه­ي ماست.

آخرين تحقيقات و مطالعات­روانشناسي و علوم­رفتاري نشان مي­دهد كه نوازش طفلي كه­هنوز در رحم مادر است، حتا با لمس­شكم، اثرات­خاصي بر شكل­گيري روان­طفل دارد. حال بادرك و فهم چنين نظريات­علمي­اي، به روان طفلي بينديشيم كه از بدوتولد با بي­مهري، غضب و تبعيض­هاي آشكار خانواده و خويشاوندان مواجه مي­گردد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 15:31  توسط کاظم وحیدی   | 

 

بازهم مي­سازيم... بازهم مي­سازيم... بازهم مي­سازيم... بازهم مي­سازيم.

اين­سخنان حامدکرزي است که هرشهروند کشور بارها آن­را ازطريق رسانه­ها شنيده است. موردي که وي به­خاطرش اين­سخنان را باجديت و حساسيت بيان داشت، به­آتش کشيده­شدن مکاتب در جنوب و شرق­کشور توسط­ طالبان و پيروان محلي­شان مي­باشد.

همه مي­دانيم که طي 4 سال گذشته، شورش­هاي­مسلحانه، ترور، انفجارات، آدم­ربايي، سربريدن و آتش­زدن مکاتب و کشتن­آموزگاران در مناطق­جنوبي و شرق­کشور ادامه داشته و نه­تنها هيچ­روزنه­اي که بيان­گر پايان آن باشد، به­چشم نمي­خورد که با افزايش­تحرکات و عمليات­تهاجمي ـ ايذايي، هراز چندي منطقه­ي­تازه­اي در اين قسمت­هاي­کشور به­تصرف نيروهاي ضدمردمي طالبان درمي­آيند و يا به­آشوب کشيده مي­شوند. گرچه وجود مسائلي در پس­پرده عامل­همه­ي اين­بازي­هاي درواقع سياسي است، اما به­دليل عدم ارتباط آن به­مبحث ما، از آن مي­گذرم و آن­را به زمان­ديگر و مقاله­اي­مستقل موکول مي­نمايم. باهمه­ي­اين­ها، دولت به­جاي داشتن موضع­قاطع درمقابل حرکت­هاي­براندازانه­ي طالبان و القاعده، هميشه از سياست­مماشات، تساهل و انعطاف برخوردار بوده و باطرح دسته­بندي طالبان به «داخلي» و «خارجي» و نيز «تندرو» و «ميانه­رو» که به­بهانه­ي آن اقدام به آزادنمودن اسرا و زندانياني نموده که هرکدام از چندين­فقره قتل و شرکت درعمليات بمب­گذاري و آدم­ربايي برخوردا مي­باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 9:35  توسط کاظم وحیدی   | 

 

 

چندروز دیگر، باز همانند سالیان گذشته به پیشواز مراسم بزرگ­داشت از روز جهانی زن می­رویم تا خودمان را اندکی دموکرات و طرف­دار حقوق انسانی زنان قلم­داد کنیم. اما آیا واقعیت این اداها و تظاهرات­هم چنین­اند؟ و آیا چنین کارکردها واقعاً می­توانند ما را به­سوی حقوق برابر زن و مرد رهنمون گردند؟ اینان مسائلی­اند که باید اندکی مورد توجه و  

 

 

                                                                                                                                       


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:43  توسط کاظم وحیدی   | 

 

خودکشي و خودسوزي زنان که درواقع اعتراض به­زندگي و مناسبات موجود خانواده و اجتماع بوده، در کشور ما متأسفانه به­شکل فاجعه­باري رو به افزايش مي­باشد. مناسبات، رفتار و روابط­سنتي در خانواده­ها عمدتاً از محتواي تبعيض "سني" و "جنسي" برخوردار بوده که هردو رابطه­ي مستقيمي با خودکشي دختران و زنان­جوان دارد. چراکه دختران و زنان­جوان هم به­دليل سني و هم از نقطه­نظر مادينگي، کوچک­ترين نقش و اختياري در تصميم­گيري­ها و اجراي آن­ها، در خانواده به­مثابه­ي مطمئن­ترين مأمن­شان، برخوردار نمي­باشند. بنابراين آن­ها به­عنوان عناصر منفعل و پسيوي که تنها تصميمات مردان­خانه بر آن­ها به­اجرا درمي­آيد، ايفاي­نقش نموده و همين باعث گرديده تا خودرا موجودي بي­ارزش و بي­نقش درجامعه و خانواده به­شمار آورند و هرگز احساس شخصيت ننمايند. اين­است که دختران و زنان­جوان هميشه نسبت به­ اين مناسبات معترض بوده و به­دليل عدم­تحقق خواسته­ها و تمايلات انساني­شان، عقده و خشمي متراکم در وجودشان خانه کرده است.

                

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 17:36  توسط کاظم وحیدی   |